قسمت سوم
هزاران غم بدل اندوته دیرم هزار آتش بجان افروته دیرم
بیک آه سحر کز دل برآرم هزاران مدعی را سوته دیرم
* * *
بیته گلشن به چشمم گلخن آیو واته گلخن به چشمم گلشن آیو
گلم ته گلبنم ته گلشنم ته که واته مرده را جان بر تن آیو
* * *
غم عشقت ز گنج رایگان به وصال تو ز عمر جاودان به
کفی از خاک کویت در حقیقت خدا دونه که از ملک جهان به
* * *
سر سرگشته‌ام سامان نداره دل خون گشته‌ام درمان نداره
به کافر مذهبی دل بسته دیرم که در هر مذهبی ایمان نداره
* * *
امان از اختر شوریده‌ی مو فغان از بخت برگردیده‌ی مو
فلک از کینه ورزی کی گذاره رود خون از دل غمدیده‌ی مو
* * *
بروی ماهت ای ماه ده و چار به سرو قدت ای زیبنده رخسار
که جز عشقت خیالی در دلم نی بدیاری ندارم مو سر و کار
* * *
نهالی کن سر از باغی برآرد ببارش هر کسی دستی برآرد
برآرد باغبان از بیخ و از بن اگر بر جای میوه گوهر آرد
* * *
غمت در سینه‌ی مو خانه دیره چو جغدی جای در ویرانه دیره
فلک هم در دل تنگم نهد باز هر آن انده که در انبانه دیره
* * *
کشم آهی که گردون پر شرر شی دل دیوانه‌ام دیوانه‌تر شی
بترس از برق آه سوته دیلان که آه سوته دیلان کارگر شی
* * *
شبی ناید ز اشکم دیده تر نی سرشکم جاری از خون جگر نی
شو و روجم رود با ناله‌ی زار ته را از حال زار مو خبر نی
* * *
غم و درد دل مو بی حسابه خدا دونه دل از هجرت کبابه
بنازم دست و بازوی ته صیاد بکش مرغ دلم بالله ثوابه
* * *
بی تو تلواسه دیرم ای نکویار زهر در کاسه دیرم ای نکویار
میم خون گریه ساقی ناله مطرب مصاحب این سه دیرم ای نکویار
* * *
اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چین است و آن چون
یکی را میدهی صد ناز و نعمت یکی را نان جو آلوده در خون
* * *
چه باغ است اینکه دارش آذرینه چه دشت است اینکه خونخوارش زمینه
مگر بوم و بر سنگین دلان است مگر صحرای عشق نازنینه
* * *
کجا بی جای ته ای بر همه شاه که مو آیم بدانجا از همه راه
همه جا جای ته مو کور باطن غلط گفتم غلط استغفرالله
* * *
کسیکه ره بفریادم برد نی خبر بر سرو آزادم برد نی
همه خوبان عالم جمع گردند کسیکه یادت از یادم برد نی
* * *
به هر شام و سحر گریم بکوئی که جاری سازم از هر دیده جوئی
مو آن بی طالعم در باغ عالم که گل کارم بجایش خار روئی
* * *
سمن زلفا بری چون لاله دیری ز نرگس ناز در دنباله دیری
از آن رو سه بمهرم بر نیاری که در سرناز چندین ساله دیری
* * *
شبی نالم شبی شبگیر نالم ز جور یار و چرخ پیر نالم
گهی همچون پلنگ تیر خورده گهی چون شیر در زنجیر نالم
* * *
وای آن روزی که قاضی مان خدا بی به میزان و صراطم ماجرا بی
بنوبت میروند پیر و جوانان وای آنساعت که نوبت زان ما بی
* * *
دل ارمهرت نورزه بر چه ارزه گل است آندل که مهر تو نورزه
گریبانی که از عشقت شود چاک بیک عالم گریبان وابیرزه
* * *
برویت از حیا خوی ریته دیری دو ابرویت بناز آمیته دیری
به سحر دیده در چاه زنخدان بسی هاروت دل آویته دیری
* * *
ز آهم هفت گردون پر شرر بی زمژگانم روان خون جگر بی
ته که هرگز دلت از غم نسوجه کجا از سوته دیلانت خبر بی
* * *
سحرگاهان که اشکم لاوه گیره زآهم هفت چرخ آلاوه گیره
چنان از دیده ریزم اشک خونین که گیتی سر بسر سیلابه گیره
* * *
عزیزان موسم جوش بهاره چمن پر سبزه صحرا لاله زاره
دمی فرصت غنیمت دان درین فصل که دنیای دنی بی اعتباره
* * *
مرا درد آموه و درمان چه حاصل مرا وصل آموه و هجران چه حاصل
بسوته بی گل و آلاله بی سر سر سوته کله یاران چه حاصل
* * *
دلا از دست تنهایی بجانم ز آه و ناله‌ی خود در فغانم
شبان تار از درد جدایی کند فریاد مغز استخوانم
* * *
غم عشق تو مادر زاد دیرم نه از آموزش استاد دیرم
بدان شادم که از یمن غم تو خراب آباد دل آباد دیرم
* * *
الهی سوز عشقت بیشتر کن دل ریشم ز دردت ریشتر کن
ازین غم گر دمی فارغ نشینم بجانم صد هزاران نیشتر کن
* * *
غمم بیحد و دردم بی شماره فغان کاین درد مو درمان نداره
خداوندا ندونه ناصح مو که فریاد دلم بی‌اختیاره
* * *
عزیزان از غم و درد جدایی به چشمانم نمانده روشنائی
بدرد غربت و هجرم گرفتار نه یار و همدمی نه آشنائی
* * *
نصیب کس مبو درد دل مو که بسیاره غم بی‌حاصل مو
کسی بو از غم و دردم خبردار که دارد مشکلی چون مشکل مو
* * *
به لامردم مکان دلبرم بی سخنهای خوشش تاج سرم بی
اگر شاهم ببخشد ملک شیراز همان بهتر که دلبر در برم بی
* * *
دلی دیرم خریدار محبت کز او گرم است بازار محبت
لباسی دوختم بر قامت دل زپود محنت و تار محبت
* * *
خوشا آنانکه تن از جان ندانند تن و جانی بجز جانان ندانند
بدردش خو گرند سالان و ماهان بدرد خویشتن درمان ندانند
* * *
دل مو بیتو زار و بی قراره بجز آزار مو کاری نداره
زند دستان بسر چون طفل بدخو بدرد هجرت اینش روزگاره
* * *
بوره بلبل بنالیم از سر سوز بوره آه سحر از مو بیاموز
تو از بهر گلی ده روز نالی مو از بهر دل‌آرامم شو و روز
* * *
خداوندا بفریاد دلم رس تو یار بیکسان مو مانده بیکس
همه گویند طاهر کس نداره خدا یار مو چه حاجت کس
* * *
دلی دیرم ولی دیوانه و دنگ ز دستم شیشه‌ی ناموس بر سنگ
ازین دیوانگی روزی برآیم که در دامان دلبر برزنم چنگ
* * *
همه عالم پر از کرد چه سازم چو مو دلها پر از درد چه سازم
بکشتم سنبلی دامان الوند همواز طالعم زرد چه سازم
* * *
قدح بر گیرم و سیر گلان شم بطرف سبزه و آب روان شم
دو سه جامی زنم با شادکامی وایم مست و بسیرلالیان شم
* * *
مو از جور بتان دل ریش دیرم زلاله داغ بر دل بیش دیرم
چو فردا نامه خوانان نامه خوانند من شرمنده سر در پیش دیرم
* * *
دیم آلاله‌ای در دامن خار واتم آلالیا کی چینمت بار
بگفتا باغبان معذور میدار درخت دوستی دیر آورد بار
* * *
خوشا آندل که از خود بیخبر بی ندونه در سفر یا در حضر بی
بکوه و دشت و صحرا همچو مجنون پی لیلی دوان با چشم تر بی
* * *
همه دل ز آتش غم سوتنی بی بهرجان سوز هجر افروتنی بی
که از دست اجل بر تن قبائی اگر شاه و گدائی دوتنی بی
* * *
قلم بتراشم از هر استخوانم مرکب گیرم از خون رگانم
بگیرم کاغذی از پرده‌ی دل نویسم بهر یار مهربانم
* * *
محبت آتشی در جانم افروخت که تا دامان محشر بایدم سوخت
عجب پیراهنی بهرم بریدی که خیاط اجل میبایدش دوخت
* * *
الهی ار بواجم ور نواجم ته دانی حاجتم را مو چه واجم
اگر بنوازیم حاجت روا بی وگر محروم سازی مو چه ساجم
* * *
مو آن دلداده‌ی بی خانمانم مو آن محنت نصیب سخت جانم
مو آن سرگشته خارم در بیابان که چون بادی وزد هر سو دوانم
* * *
نمیدانم که رازم با که واجم غم و سوز وگدازم با که واجم
چه واجم هر که ذونه میکره فاش دگر راز و نیازم با که واجم
* * *
سر کویت بتا چند آیم و شم ز وصلت بی نوا چند آیم و شم
بکویت تا ببیند دیده رویت نترسی از خدا چند آیم و شم
* * *
بوره کز دیده جیحونی بسازیم بوره لیلی و مجنونی بسازیم
فریدون عزیزم رفتی از دست بوره کز نو فریدونی بسازیم
* * *
گلی که خود بدادم پیچ و تابش باشک دیدگانم دادم آبش
درین گلشن خدایا کی روا بی گل از مو دیگری گیرد گلابش
* * *
زعشقت آتشی در بوته دیرم در آن آتش دل و جان سوته دیرم
سگت ار پا نهد بر چشمم ایدوست بمژگان خاک پایش روته دیرم
* * *
به آهی گنبد خضرا بسوجم فلک را جمله سر تا پا بسوجم
بسوجم ار نه کارم را بساجی چه فرمائی بساجی یا بسوجم
* * *
اگر جسمم بسوزی سوته خواهم اگر چشمم بدوزی دوته خواهم
اگر باغم بری تا گل بچینم گلی همرنگ و همبوی ته خواهم
* * *
سر کوه بلند چندان نشینم که لاله سر بر آره مو بچینم
الاله بیوفا بی بیوفا بی نگار بیوفا چون مو گزینم
* * *
ز وصلت تا بکی فرد آیم و شم جگر پر سوز و پر درد آیم و شم
بموگوئی که در کویم نیایی مو تا کی با رخ زرد آیم و شم
* * *
خوشا روزی که دیدار ته وینم گل و سنبل ز رخسار ته چینم
بیا بنشین که تا وینم شو و روز جمالت ای نگار نازنینم
* * *
دلم زار و حزینه چون ننالم وجودم آتشینه چون ننالم
بمو واجن که طاهر چند نالی چو مرگم در کمینه چون ننالم

eMail to a Friend   

   Print
aaahoo