|
ناگهان برخاست ظلمانی غباری از جهان
|
|
کز سوادش در سیاهی شد زمین و آسمان
|
|
ناگهان سر کرد طوفان خیز سیلی کز زمین
|
|
کند بیخ خرمی تا دامن آخر زمان
|
|
ناگهان آتش چکان سیفی برآمد کز هوا
|
|
برتر و خشک جهان شد بیدریغ آتش فشان
|
|
ناگهان در هفت گردون اضطرابی شد پدید
|
|
کز تزلزل شد خلل در چار دیوار جهان
|
|
ناگهان در شش جهت شد وحشتی کز دهشتش
|
|
طایران قدسی افتادند زین هفت آسمان
|
|
ناگهان آهی برآمد از نهاد روزگار
|
|
کز تف او قیرگون شد قیروان تا قیروان
|
|
ناگهان حرفی به ایما و اشارت گفته شد
|
|
کز تکلم ساخت جن و انس را کوتهزبان
|
|
این چه حرف دلخراش ناملایم بود آه
|
|
کز دل آمد بر زبان بادا زبان ما سیاه
|
| * * * |
|
ای فلک دیدی که بیداد تو با عالم چه کرد
|
|
باد قهرت با چراغ دوره آدم چه کرد
|
|
بر سر ایوان کیوان گرد این طوفان چه بیخت
|
|
با رخ خورشید تابان دود این ماتم چه کرد
|
|
از بساط شش جهت دست غنیم جان چه برد
|
|
با بسیط نه فلک موج محیط غم چه کرد
|
|
این خسوف بیگمان بر مه چه دیواری کشید
|
|
وین کسوف ناگهان با نیر اعظم چه کرد
|
|
دهر کز فیض دم عیسی به خلقی داد جان
|
|
از گران جانی ببین با شاه عیسی دم چه کرد
|
|
داغ مرگ افتاده بیمرهم ندانم شاه را
|
|
وقت چون دریافت با آن داغ بیمرهم چه کرد
|
|
خاتم شاهی که به روی نام شاهی نقش بود
|
|
دست حکاک اجل با نقش آن خاتم چه کرد
|
|
دست دوران شد تهی کان نقد جان برجا نماند
|
|
پشت گردون شد دو تا کان گوهر یکتا نماند
|
| * * * |
|
حیف از آن جمشید خورشید افسر گردون سریر
|
|
حیف از آن دارای گیتی داور روشن ضمیر
|
|
حیف از آن خاقان قیصر چاکر کسری غلام
|
|
کانچه ممکن بود بودش در جهان الا نظیر
|
|
حیف از آن شاه حسن خلق جهان پرور که بود
|
|
خلق او خلق عظیم و ملک او ملک کبیر
|
|
حیف از آن داور که در عهدش نشد هرگز بلند
|
|
نالهی شیخ کبیر و گریهی طفل صغیر
|
|
حیف از آن تمکین که در اوقاف عالمگیریش
|
|
گوش چرخ چنبری نشنید بانگ داروگیر
|
|
حیف از آن تدبیر عالمگیر کز تاثیر آن
|
|
بود در طوق اطاعت گردن چرخ اسیر
|
|
حیف از آن پرگاردار مرکز عالم که بود
|
|
در جهان نازان به دور او سپهر مستدیر
|
|
شاه جنت بزم رضوان حاجب غفران پناه
|
|
سدرهی ماوای معلی آشیان طهماسب شاه
|
| * * * |
|
خسرو صاحبقران شاهنشه نصرت قرین
|
|
داور دارا نشان فرمانده مسند نشین
|
|
آفتاب دین و دولت کامیاب بحر و بر
|
|
پاسبان ملک و ملت قهرمان ماء و طین
|
|
شهسوار عرش میدان چوگان که داشت
|
|
اضطراب اندر خم چوگان او گوی زمین
|
|
آن که دایم آستان اولینش را ز قدر
|
|
آسمان هفتمین خواندی سپهر هشتمین
|
|
وانکه بودی با وجود نسبت فرزندیش
|
|
روز و شب لاف غلامی با امیرالممنین
|
|
آن خداوندی که پیشش سر نهاد و دست بست
|
|
هرکه در روی زمین شد صاحب تاج و نگین
|
|
اهتمامش گرچه در دهر از ید علیا نهاد
|
|
بارگاه سلطنت را پایه بر چرخ برین
|
|
کرد ناگه همتش آهنگ ماوای دگر
|
|
در جهان چتر همایون کند و زد جای دگر
|
| * * * |
|
چون به گردون بانک رستاخیز این ماتم رسید
|
|
صور اسرفیل گفتی چرخ روئین خم دمید
|
|
آنچنان تاج مرصع بر زمین زد آفتاب
|
|
که آسمان را پشت لرزید و زمین را دل طپید
|
|
بر سر و تن چرخ پیر از بهر ترتیب عزا
|
|
شب سیه عمامه بست و صبح پیراهن درید
|
|
زهرهی گردون نشین زین نغمهی طاقت گسل
|
|
نوحه را قانون نهاد و چنگ را گیسو برید
|
|
پشت عرش از حمل این بار گران صد جا شکست
|
|
قامت کرسی ز عظم این عزا صد جا خمید
|
|
از صدای طشت زرینی کزین ایوان فتاد
|
|
پیک آه خلق هفت اقلیم تا کیوان دوید
|
|
در زمین عیسی دمی جام اجل بر لب نهاد
|
|
که آسمان شرمنده شد وز کردهی خود لب گزید
|
|
آه از آن ساعت که شه میکرد عالم را وداع
|
|
وز لبش گوش جهان میکرد این حرف استماع
|
| * * * |
|
کای سرای دهر ترتیب عزای من کنید
|
|
ساز قانون مصیبت از برای من کنید
|
|
حلقه بر گرد ستون بارگاه من زنید
|
|
جای در پای سریر عرشسای من کنید
|
|
رخش افغان را عنان در ابتلای من دهید
|
|
اشگ خونین را روان در ماجرای من کنید
|
|
حرف ماتم را که باد از صفحهی ایام حک
|
|
نقش دیوار و در دولتسرای من کنید
|
|
از زبان و چشم ودل فریاد و زاری و فزع
|
|
در خور شان و شکوهی کبریای من کنید
|
|
گریهای کاندر جهان نگذارد آثار سرور
|
|
بر سریر و مسند و چتر و لوای من کنید
|
|
مرکب چوبین تن بییال ودم را بعد از آن
|
|
بر در آرید و به جای باد پای من کنید
|
|
من خود از قطع امل کردم وداع جان خود
|
|
بر شما بادای هواداران که با یاران خود
|
| * * * |
|
چون نشینید از من و ایام من یاد آورید
|
|
وز زمان عافیت فرجام من یاد آورید
|
|
بشنوید آغاز و انجام حدیث خسروان
|
|
پس ز آغاز من و انجام من یاد آورید
|
|
هرکجا حکمی شود بر طبق حکم حق روان
|
|
از من و حقیت احکام من یاد آورید
|
|
هرکجا بینید زهر خشم در جام غضب
|
|
از من و از خلق خشم آشام من یاد آورید
|
|
هرکجا آرام گیرد سائلی در راه خیر
|
|
از شتاب عزم بیآرام من یاد آورید
|
|
روز بازار سخا کایند بر در خاص و عام
|
|
از عطای خاص و لطف عام من یاد آورید
|
|
خطبهی من چون شد آخر هر کجا در خطبهها
|
|
نام شاهی بشنوید از نام من یاد آورید
|
|
من ز گیتی میروم گیتی پناه من کجاست
|
|
حارس دین وارث تخت و کلاه من کجاست
|
| * * * |
|
یارب آن شاه گران مقدار کی خواهد رسید
|
|
بر سر ملک آن جهان سالار کی خواهد رسید
|
|
گشته کوته دست سرداران دهر از کار ملک
|
|
باعث سرکاری این کار کی خواهد رسید
|
|
آن که بیرون زد ز مهد غیبت کبری قدم
|
|
بر سر دجال مهدیوار کی خواهد رسید
|
|
مرکز عالم که بیرونست از پرگار ضبط
|
|
از قدوم آن به آن پرگار کی خواهد رسید
|
|
از خزان مرگ من گلزار دین پژمرده شد
|
|
باد نوروزی به این گلزار کی خواهد رسید
|
|
گشته در مصر ارادت عشق را بازار گرم
|
|
مژده یوسف به این بازار کی خواهد رسید
|
|
از قدوم آن مسیحا دم نوید جان به تن
|
|
میرسد اما به این بیمار کی خواهد رسید
|
|
از فراقش میزند پر مرغ روحم در قفس
|
|
از زبان او سخن گویند با من یک نفس
|
| * * * |
|
وه که با خود بردم آخر حسرت دیدار او
|
|
خار خار من به جا مانده از گل رخسار او
|
|
وه که روز مرگ از دوری مداوائی نکرد
|
|
تلخی کام مرا شیرینی گفتار او
|
|
من که پرگار جهان از بهر او میداشتم
|
|
گرد این مرکز ندیدم گردش پرگار او
|
|
خواهد آوردن به جنبش خفتگان خاک را
|
|
چهرهی رایات منصور ظفر آثار او
|
|
شکر کایام از زبان تیغ او آماده ساخت
|
|
حجت قاطع برای خصم دعوی دار او
|
|
حیف کاندر خاتم دوران نگین آسا ندید
|
|
دیدهی من گوهر ذات گران مقدار او
|
|
کاش چندان مهلتم بودی که یک دم دیدمی
|
|
در جهان سالاری رای جهان سالار او
|
|
وان چه چشم و گوش دوران انتظارش میکشید
|
|
هم به کیفیت شنید و هم به استقلال دید
|
| * * * |
|
یارب آن ظل همایون در جهان پاینده باد
|
|
وین زمان امن تا آخر زمان پاینده باد
|
|
پایهی آن داور مسند نشین بر جا نماند
|
|
سایهی این خسرو نشان پاینده باد
|
|
خیمهی منصوب آن خلد آشیان را دور کند
|
|
خرگه مرفوع این عرش آستان پاینده باد
|
|
جان خود بر کف نهاد از بهر پاس جان او
|
|
از برای پاس وی آن پاسبان پاینده باد
|
|
ختم دولتهاست این دولت الهی مدتش
|
|
تا زمان دولت صاحب زمان پاینده باد
|
|
دور استقرار آن نصرت قرین آمد به سر
|
|
عهد استقلال این صاحبقران پاینده باد
|
|
وان سهیل برج عصمت نیز کاندر ضبط ملک
|
|
کرد یک رنگی به آن گیتی ستان پاینده باد
|
|
محتشم ختم سخن کن بر دعای جان شاه
|
|
کایزدش از فتنهی آخر زمان دارد نگاه
|
| |
 |
 |