|
منم شاه خاقان سپهدار چین
|
|
که در خدمت شاه بوسم زمین
|
|
سکندر ز گستاخی کار او
|
|
پسندیده نشمرد بازار او
|
|
به تندی بر او بانگ برزد درشت
|
|
که پیدا بود روی دیبا ز پشت
|
|
شناسم من از باز گنجشک را
|
|
همان از جگر نافهی مشک را
|
|
ولیکن نگهدارم آزرم و آب
|
|
ز پوشیدگان برندارم نقاب
|
|
چه گستاخ روئی بر آن داشتت
|
|
که در پرده پوشیده نگذاشتت
|
|
چه بی هیبتی دیدی از شاه روم
|
|
که پولاد را نرم دانی چو موم
|
|
نترسیدی از زور بازوی من
|
|
که خاک افکنی در ترازوی من
|
|
گوزن جوان گر چه باشد دلیر
|
|
عنان به که برتابد از راه شیر
|
|
جوابش چنین داد خاقان چین
|
|
کهای درخور صد هزار آفرین
|
|
بدین بارگه زان گرفتم پناه
|
|
که بی زینهاری ندیدم ز شاه
|
|
چو من ناگرفته درآیم ز در
|
|
نبرد مرا هیچ بدخواه سر
|
|
سیه شیر چندان بود کینه ساز
|
|
که از دور دندان نماید گراز
|
|
چو دندان کنان گردن آرد به زیر
|
|
ز گردن کند خون او تند شیر
|
|
ز من چو دل شاه رنجور نیست
|
|
جوانمردی شیر ازو دور نیست
|
|
مرا بیم شمشیر چندان بود
|
|
که شمشیر من تیز دندان بود
|
|
چو من با سکندر ندارم ستیز
|
|
کجا دارم اندیشهی تیغ تیز
|
|
دگر کان خیانت نکردم نخست
|
|
که بر من گرفتاری آید درست
|
|
تو آوردهای سوی من تاختن
|
|
مرا با تو کفرست کین ساختن
|
|
خصومتگری برگرفتم ز راه
|
|
بدین اعتماد آمدم نزد شاه
|
|
چو من مهربانی نمایم بسی
|
|
نبرد سر مهربانان کسی
|
|
وگر نیز کردم گناهی بزرگ
|
|
غریبی بود عذرخواهی بزرگ
|
|
نوازندهتر زان شد انصاف شاه
|
|
که رحمت کند خاصه بر بی گناه
|
|
پناهنده را سر نیارد به بند
|
|
ز زنهاریان دور دارد گزند
|
|
اگر من بدین بارگاه آمدم
|
|
به دستوری عدل شاه آمدم
|
|
که شاه جهان دادگر داورست
|
|
خدایش بهر کار از آن یاورست
|
|
از آن چرب گفتار شیرین زبان
|
|
گره بر گشاد از دل مرزبان
|
|
بدو گفت نیک آمدی شاد باش
|
|
چو بخت از گرفتاری آزاد باش
|
|
حساب تو زین آمدن بر چه بود
|
|
چو گستاخی آمد بباید نمود
|
|
پناهنده گفت ای پناه جهان
|
|
ندارم ز تو حاجت خود نهان
|
|
بدان آمدم سوی درگاه تو
|
|
که بینم رضای تو و راه تو
|
|
کزین آمدن شاه را کام چیست
|
|
در این جنبش آغاز و انجام چیست
|
|
گرم دسترس باشد از روزگار
|
|
کنم بر غرض شاه را کامگار
|
|
گر آن کام نگشاید از دست من
|
|
همان تیر دور افتد از شست من
|
|
زمین را ببوسم به خواهشگری
|
|
مگر دور گردد شه از داروی
|
|
چو من جان ندارم ز خسرو دریغ
|
|
چه باید زدن چنگ در تیر و تیغ
|
|
گهر چون به آسانی آید به چنگ
|
|
به سختی چه باید تراشید سنگ
|
|
مرادی که در صلح گردد تمام
|
|
چه باید سوی جنگ دادن لگام
|
|
اگر تخت چین خواهی و تاج تور
|
|
ز فرمانبری نیست این بنده دور
|
|
وگر بگذری از محابای من
|
|
نبخشی به من جای آبای من
|
|
پذیرندهی مهر نامت شوم
|
|
درم ناخریده غلامت شوم
|
|
زیانی ندارد که در ملک شاه
|
|
زیاده شود بندهی نیکخواه
|
|
به چین در قبا بستهی کین مباش
|
|
قبای تو را گو یکی چین مباش
|
|
ز جعد غلامان کشور بها
|
|
بهل بر چو من بندهی چینی رها
|
|
گرفتار چین کی بود روی ماه
|
|
ز چین دور به طاق ابروی شاه
|
|
شهنشاه گفت ای پسندیده رای
|
|
سخنها که پرسیدی آرم به جای
|
|
سپه زان کشیدم به اقصای چین
|
|
که آرم به کف ملک توران زمین
|
|
بداندیش را سر درآرم به خاک
|
|
کنم گیتی از کیش بیگانه پاک
|
|
به فرمان پذیری به هر کشوری
|
|
نشانم جداگانه فرمانبری
|
|
چو تو بی شبیخون شمشیر من
|
|
نهادی به تسلیم سر زیر من
|
|
سرت را سریر بلندی دهم
|
|
ز تاج خودت بهرهمند دهم
|
|
نه تاج از تو خواهم نه کشور نه تخت
|
|
نگیرم در این کارها بر تو سخت
|
|
ولیکن به شرطی که از ملک خویش
|
|
کشی هفت ساله مرا دخل بیش
|
|
چو آری به من عبرهی هفت سال
|
|
دگر عبرهها بر تو باشد حلال
|
|
نیوشنده فرهنگ را ساز داد
|
|
جوابی پسندیدهتر باز داد
|
|
که چون خواهد از من خداوند تاج
|
|
به عمری چنین هفت ساله خراج
|
|
چنان به که پاداش مالم دهد
|
|
خط عمر تا هفت سالم دهد
|
|
جهانجوی را پاسخ نغز او
|
|
پسند آمد و گرم شد مغز او
|
|
بدو گفت شش ساله دخل دیار
|
|
به پامزد تو دادم ای هوشیار
|
|
چو دیدم تو را زیرک و هوشمند
|
|
به یکساله دخل از تو کردم پسند
|
|
چو سالار ترکان ز سالار دهر
|
|
بدان خرمی گشت پیروز بهر
|
|
به نوک مژه خاک درگاه رفت
|
|
پس از رفتن خاک با شاه گفت
|
|
که شه گر چه گفتار خود را بجای
|
|
بیارد که نیروش باد از خدای
|
|
مرا با چنین زینهاری نخست
|
|
خطی باید از دست خسرو درست
|
|
که چون من کشم دخل یکساله پیش
|
|
شهم برنینگیزد از جای خویش
|
|
به تعویذ بازو کنم خط شاه
|
|
ز بهر سر خویش دارم نگاه
|
|
دهم خط به خون نیز من شاه را
|
|
که جز بر وفا نسپرم راه را
|
|
برین عهدشان رفت پیمان بسی
|
|
که در بیوفائی نکوشد کسی
|
|
نجویند کین تازه دارند مهر
|
|
مگر کز روش بازماند سپهر
|
|
بفرمود شه تا رقیبان بار
|
|
کنند آن فرو بسته را رستگار
|
|
ز بند زرش پایهی برتر نهند
|
|
به تارک برش تاج گوهر نهند
|
|
چو شد کار خاقان ز قیصر بساز
|
|
به لشگرگه خویش برگشت باز
|
|
چو سلطان شب چتر بر سر گرفت
|
|
سواد جهان رنگ عنبر گرفت
|
|
ستاره چنان گنجی از زر فشاند
|
|
که مهد زمین گاو بر گنج راند
|
|
سکندر منش کرد بر باده تیز
|
|
ز میکرد یاقوت را جرعه ریز
|
|
نشست از گه شام تا صبحدم
|
|
روان کرد بر یاد جم جام جم
|
|
خسک ریخته بر گذر خواب را
|
|
فراموش کرده تک و تاب را
|
|
دل از کار دشمن شده بیهراس
|
|
نه بازار لشگر نه آوای پاس
|
|
صبوحی ملوکانه تا صبح راند
|
|
همی داشت شب زنده تا شب نماند
|
|
چو یاقوت ناسفته را چرخ سفت
|
|
جهان گشت با تاج یاقوت جفت
|
|
درآمد ز در دیدبانی پگاه
|
|
که غافل چرا گشت یکباره شاه
|
|
رسید اینک از دور خاقان چین
|
|
بدانسان که لرزد به زیرش زمین
|
|
جهان در جهان لشگر آراسته
|
|
ز بوق و دهل بانگ برخاسته
|
|
ز بس پای پیلان که آزرده راه
|
|
شده گرد بر روی خورشید و ماه
|
|
سپاهی که گر باز جوید بسی
|
|
نبیند به یکجای چندان کسی
|
|
همه آلت جنگ برداشته
|
|
چو دریائی از آهن انباشته
|
|
نشسته ملک بر یکی زنده پیل
|
|
ز ما تا بدو نیست بیش از دو میل
|
|
چو زین شعبده یافت شاه آگهی
|
|
فرود آمد از تخت شاهنشهی
|
|
نشست از بر بارهی ره نورد
|
|
برآراست لشگر به رسم نبرد
|
|
به پرخاش خاقان کمر بست چست
|
|
که نشمرد پیمان او را درست
|
|
بفرمود تا کوس روئین زدند
|
|
به ابرو دراز چینیان چین زنند
|
|
برآراست لشگر چو کوه بلند
|
|
به شمشیر و گرز و کمان و کمند
|
|
سر آهنگ تا ساقه از تیر و تیغ
|
|
برآورد کوهی ز دریا به میغ
|
|
چو خاقان خبر یافت از کار او
|
|
که آمد سکندر به پیکار او
|
|
برون آمد از موکب قلبگاه
|
|
به آواز گفتا کدامست شاه
|
|
بگوئید کارد عنان سوی من
|
|
ندارد نهان روی از روی من
|
|
سکندر چو آواز چینی شنید
|
|
قبای کژآگن به چین درکشید
|
|
برون راند پیل افکن خویش را
|
|
رخ افکند پیل بداندیش را
|
|
به نفرین ترکان زبان برگشاد
|
|
که بی فتنه ترکی ز مادر نزاد
|
|
ز چینی بجز چین ابرو مخواه
|
|
ندارند پیمان مردم نگاه
|
|
سخن راست گفتند پیشینیان
|
|
که عهد و وفا نیست در چینیان
|
|
همه تنگ چشمی پسندیدهاند
|
|
فراخی به چشم کسان دیدهاند
|
|
وگر نه پس از آنچنان آشتی
|
|
ره خشمناکی چه برداشتی
|
|
در آن دوستی جستن اول چه بود
|
|
وزین دشمنی کردن آخر چه سود
|
|
مرا دل یکی بود و پیمان یکی
|
|
درستی فراوان و قول اندکی
|
|
خبر نی که مهر شما کین بود
|
|
دل ترک چین پر خم و چین بود
|
|
اگر ترک چینی وفا داشتی
|
|
جهان زیر چین قبا داشتی
|
|
مرا بسته عهد کردی چو دیو
|
|
به بدعهدی اکنون برآری غریو
|
|
اگر کوه پولاد شد پیکرت
|
|
وگر خیل یاجوج شد لشگرت
|
|
نجنبد ز یاجوج پولاد خای
|
|
سکندر چو سد سکندر ز جای
|
|
تذروی که بر وی سرآید زمان
|
|
به نخجیر شاهینش آید گمان
|
|
ملخ چون پرسرخ را ساز داد
|
|
به گنجشک خطی به خون باز داد
|
|
اگر سر گرائی ربایم کلاه
|
|
وگر پوزش آری پذیرم گناه
|
|
مرا زیت و زنبوره در کیش هست
|
|
چو زنبور هم نوش و هم نیش هست
|
|
سپهدار چین گفت کای شهریار
|
|
نپیچیدهام گردن از زینهار
|
|
همان نیکخواهم که بودم نخست
|
|
به سوگند محکم به پیمان درست
|
|
چو گشتم پذیرای فرمان تو
|
|
نبندم کمر جز به پیمان تو
|
|
از این جنبش آن بود مقصود من
|
|
که خوشبو کنی مجمر از عود من
|
|
بدانی که من با چنین دستگاه
|
|
که بر چرخ انجم کشیدم سپاه
|
|
نباشم چنین عاجز و روز کور
|
|
که برگردم از جنگ بی دست زور
|
|
بدین ساز و لشگر که بینی چو کوه
|
|
ز جوشنده دریا نیایم ستوه
|
|
ولیکن تو را بخت یاریگرست
|
|
زمینت رهی آسمان چاکرست
|
|
ستیزندگی با خداوند بخت
|
|
ستیزنده را سر برد بر درخت
|
|
تو را آسمان میکند یاوری
|
|
مرا نیست با آسمان داوری
|
|
چو گفت این فرود آمد از پشت پیل
|
|
سوی مصر شه رفت چون رود نیل
|
|
چو شد دید کان خسرو عذر ساز
|
|
پیاده به نزدیک او شد فراز
|
|
به هرا یکی مرکبش درکشید
|
|
ز سر تا کفل زیر زر ناپدید
|
|
چو بر بارگی کامرانیش داد
|
|
به هم پهلوی پهلوانیش داد
|
|
جز آتش دگر داد بسیار چیز
|
|
رها کرد آن دخل یکساله نیز
|
|
چو شد شاه را خان خانان رهی
|
|
خصومت شد از خاندانها تهی
|
|
دو لشگر یکی شد در آن پهن جای
|
|
دو لشگر شکن را یکی گشت رای
|
|
سلاح از تن و خوی ز رخ ریختند
|
|
به داد و ستد درهم آمیختند
|
|
سپهدار چین هر دم از چین دیار
|
|
فرستاد نزلی بر شهریار
|
|
که درگه نشینان شه را تمام
|
|
کفایت شد آن نزل در صبح و شام
|
|
به هم بود رود و می و جامشان
|
|
همان نزد یکدیگر آرامشان
|
|
چو از میبه نخچیر پرداختند
|
|
به یک جای نحچیر میساختند
|
|
نخوردند بی یکدگر بادهای
|
|
به آزادی از خود هر آزادهای
|
| |  |
 |