| کس نزد هرگز در غمخانهی اهل وفا |
|
کس نزد هرگز در غمخانهی اهل وفا
|
|
گر بدو گویند بر در ، کیست گوید آشنا
|
|
چیست باز این زود رفتن یا چنین دیر آمدن
|
|
بعد عمری کامدی بنشین زمانی پیش ما
|
|
چون نمیآید به ساحل غرقهی دریای عشق
|
|
میزند بیهوده از بهر چه چندین دست و پا
|
|
گفتهای هر جا که میبینم فلان را میکشم
|
|
خوش نویدی دادهای اما نمیآری بجا
|
|
چهره خاک آلود وحشی میرسد چون گرد باد
|
|
از کجا میآید این دیوانهی سر در هوا
|
| |  |
 | |