| ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست |
|
ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست
|
|
بر سینه چنان خورد که از جوشن جان جست
|
|
این چشم چه بود آه که ناگاه گشودی
|
|
این فتنه دگر چیست که از خواب گران جست
|
|
من بودم و دل بود و کناری و فراغی
|
|
این عشق کجا بود که ناگه به میان جست
|
|
در جرگهی او گردن جان بست به فتراک
|
|
هر صید که از قید کمند دگران جست
|
|
گردن بنه ای بستهی زنجیر محبت
|
|
کز زحمت این بند به کوشش نتوان جست
|
|
گفتم که مگر پاس تف سینه توان داشت
|
|
حرفی به زبان آمد و آتش ز دهان جست
|
|
وحشی می منصور به جام است مخور هان
|
|
ناگاه شدی بیخود و حرفی ز زبان جست
|
| |  |
 | |