| ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست |
|
ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست
|
|
ذرهای در سایهی خورشید تابان آمدست
|
|
قطرهای ناچیز کو را برد ابر تفرقه
|
|
رفته از عمان و دیگر سوی عمان آمدست
|
|
سنگ ناقص کرده خود را مستعد تربیت
|
|
تا کند کسب کمالی جانب کان آمدست
|
|
بی زبان مرغی که در کنج قفس دم بسته بود
|
|
سد زبان گردیده و سوی گلستان آمدست
|
|
تشنهی دیدار کز وی تا اجل یک گام بود
|
|
اینک اینک بر کنار آب حیوان آمدست
|
|
تا به کی این رمز و ایما، این معما تا به چند
|
|
چند درد سر دهم کین آمدست، آن آمدست
|
|
مختصر کردم سخن وحشیست کز سر کرده پا
|
|
بهر پابوس سگان میر میران آمدست
|
| |  |
 | |