| تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست |
|
تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست
|
|
طاقت و صبر مرا حوصلهی خواری هست
|
|
با دلم هر چه توان کرد بکن تا بکشد
|
|
کز من و جان منش نیز مددکاری هست
|
|
میخرم مایه هر شکوه به سد شکر ز تو
|
|
من خریدار، گرت جنس دل آزاری هست
|
|
گرد زنجیر به مژگان ادب پاک کند
|
|
آنکه در قید کسش ذوق گرفتاری هست
|
|
ما به دامان تو نازیم که پاکست چو گل
|
|
ورنه در شهر بسی لعبت بازاری هست
|
|
شکر جورش کن و خشنودی او جو وحشی
|
|
که درازست شب حسرت و بیداری هست
|
| |  |
 | |