| از عرض نیازم چه بلا بیخبرش داشت |
|
از عرض نیازم چه بلا بیخبرش داشت
|
|
آن ناز نگه دزد که پاس نظرش داشت
|
|
فریاد که هر طایر فرخنده که دیدم
|
|
صیاد ز مرغان دگر بسته ترش داشت
|
|
بلبل گله میکرد ز گل دوش به سد رنگ
|
|
گل بود که هر دم به زبان دگرش داشت
|
|
این عشق بلائیست، شنیدی که چها دید
|
|
یعقوب که دل در کف مهر پسرش داشت
|
|
بر هر که شنیدم که غضب کرد زمانه
|
|
دیدم که به زندان تو بیداد گرش داشت
|
|
این طی مکان بین که ز هر جا که برون تاخت
|
|
وحشی نگران بود و سر رهگذرش داشت
|
| |  |
 | |