| کار خوبی نه بگفت دگران باید کرد |
|
کار خوبی نه بگفت دگران باید کرد
|
|
هر چه فرمان بدهد حسن چنان باید کرد
|
|
تیغ تیز و دل بیرحم چرا داده خدا
|
|
جوی خون بر در بیداد روان باید کرد
|
|
گاه باشد که مروت ندهد رخصت جور
|
|
چون بود مصلحت ناز همان باید کرد
|
|
سنت ملت خوبیست که با صاحب عشق
|
|
دوستی از دل و خصمی به زبان باید کرد
|
|
گو زبان درد سر عاشق و معشوق مده
|
|
چیست پوشیده از ایشان که چنان باید کرد
|
|
وحشی آزار حریفان کند از کم ظرفی
|
|
دفع بدمستیش از رطل گران باید کرد
|
| |  |
 | |