| مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد |
|
مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد
|
|
هر چند حسرت بیش شد شوق و محبت کم نشد
|
|
تخم امید ما از و نارسته ماند از بینمی
|
|
اما به کشت دیگران باران رحمت کم نشد
|
|
خوش بخت تو ای مدعی کاینجا که من خوارم چنین
|
|
با یک جهان بیحرمتی هیچت ز حرمت کم نشد
|
|
عمری زدم لاف سگی اما چه حاصل چون مرا
|
|
با اینهمه حق وفا خواری و ذلت کم نشد
|
|
وحشی از و بر خاطرم پیوسته بود این گرد غم
|
|
ز آیینهی من هیچگه گرد کدورت کم نشد
|
| |  |
 | |