| به راز عشق زبان در میان نمیباشد |
|
به راز عشق زبان در میان نمیباشد
|
|
زبان ببند که آنجا بیان نمیباشد
|
|
میان عاشق و معشوق یک کرشمه بس است
|
|
بیان حال به کام و زبان نمیباشد
|
|
دل رمیدهی من زخم دار صید گهیست
|
|
که زخم صید به تیر و کمان نمیباشد
|
|
از آن روایی بازار کم عیارانست
|
|
که در میان محک امتحان نمیباشد
|
|
اگر به من نشوی مهربان درین غرضیست
|
|
کسی به خلق تو نامهربان نمیباشد
|
|
به عالمی که منم منتهای غصه مپرس
|
|
که قطع مدت و طی زمان نمیباشد
|
|
زبان به کام مکش وحشی از فسانهی عشق
|
|
بگو که خوشتر ازین داستان نمیباشد
|
| |  |
 | |