| دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود |
|
دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود
|
|
تیغ در دست تغافل سخت بی زنهار بود
|
|
رفتن و ناآمدن سهل است با خود خوش کنیم
|
|
دیده را نادیده کرد و رفت این آزار بود
|
|
رسم این میباشد ای دیر آشنای زود سر
|
|
آنهمه لاف وفا آخر همین مقدار بود
|
|
یاری ظاهر چه کار آید خوش آن یاری که او
|
|
هم به ظاهر یار بود و هم به باطن یار بود
|
|
بر نیاوردن مروت بود خود انصاف بود
|
|
آرزوی خاطری گردور یک دم دار بود
|
|
کرد وحشی شکوهی بی التفاتی برطرف
|
|
درد سر میشد و گرنه درد دل بسیار بود
|
| |  |
 | |