| این دل که دوستی به تو خون خواره میکند |
|
این دل که دوستی به تو خون خواره میکند
|
|
خصمی به خود نه ، با من بیچاره میکند
|
|
بد خوییت به آخر دیدن گذاشته است
|
|
حالا نظر به خوبی رخساره میکند
|
|
این صید بی ملاحظه غافل از کمند
|
|
گردن دراز کرده چه نظاره میکند
|
|
این شیشهی ظریف که صد جا شکسته بیش
|
|
این اختلاط چیست که با خاره میکند
|
|
فردا نمایمش که سوی جیب جان رود
|
|
وحشی که جیب عاریتی پاره میکند
|
| |  |
 | |