| غم هجوم آورده میدانم که زارم میکشد |
|
غم هجوم آورده میدانم که زارم میکشد
|
|
وین غم دیگر که دور از روی یارم میکشد
|
|
میکشد سد بار هر ساعت من بد روز را
|
|
من نمیدانم که روزی چند بارم میکشد
|
|
گریه کن بر حسرت و درد من ای ابر بهار
|
|
کاینچنین فصلی غم آن گلعذارم میکشد
|
|
شب هلاکم میکند اندیشهی غمهای روز
|
|
روز فکر محنت شبهای تارم میکشد
|
|
گفته خواهد کشت وحشی را به سد بیداد زود
|
|
دیر میآید مگر از انتظارم میکشد
|
| |  |
 | |