| میکشم زان تند خو گر صد تغافل میکند |
|
میکشم زان تند خو گر صد تغافل میکند
|
|
دیگری باشد کجا چندین تحمل میکند
|
|
میکند فریاد بلبل از کمال شوق باد
|
|
غنچه گویا خندهای در کار بلبل میکند
|
|
بر رخ چون زر سرشک همچو سیمم دید و گفت
|
|
این گدا را بین که اظهار تجمل میکند
|
|
زلف او دل برد و کاکل در پی جانست وای
|
|
کانچه با جانم نکرد آن زلف، کاکل میکند
|
|
میکند بی نوگلی خونابهی دل در کنار
|
|
در چمن وحشی چنین دامن پر از گل میکند
|
| |  |
 | |