| هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد |
|
هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد
|
|
چشمم به کف پای کسی سوده نگردد
|
|
آلوده نیم چون دگران این هنرم هست
|
|
کز صحبت من هیچکس آلوده نگردد
|
|
پروانهام و عادت من سوختن خویش
|
|
تا پاک نسوزم دلم آسوده نگردد
|
|
با بلهوس از پاکی دامان تو گفتم
|
|
تا باز به دنبال تو بیهوده نگردد
|
|
وحشی ز غمش جان تو فرسود عجب نیست
|
|
جانست نه سنگست که فرسوده نگردد
|
| |  |
 | |