| دلم خود را به نیش غمزهای افکار میخواهد |
|
دلم خود را به نیش غمزهای افکار میخواهد
|
|
شکایت دارد از آسودگی، آزار میخواهد
|
|
بلا اینست کاین دل بهر ناز و عشوه میمیرد
|
|
ز نیکویان نه تنها خوبی رخسار میخواهد
|
|
دل از دستی بدر بردن نباشد کار هر چشمی
|
|
نگاه پر تصرف غمزه پر کار میخواهد
|
|
بود آهو که صیادش به یک تیر افکند در خون
|
|
دلی را صید کردن کوشش بسیار میخواهد
|
|
غلامی هست وحشی نام و میخواهد خریداری
|
|
به بازار نکو رویان که خدمتکار میخواهد
|
| |  |
 | |