| جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد |
|
جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد
|
|
مرا تا چون برون آرد که پر غوغا درون آمد
|
|
که دارد باطل السحری که بر بازوی جان بندم
|
|
که جادوی قدیمی بر سر سحر و فسون آمد
|
|
ندانم چون شود انجام مجلس کان حریف افکن
|
|
میی افکند در ساغر کزان می بوی خون آمد
|
|
سپر انداختیم اینست اگر چین خم ابرو
|
|
که زور این کمان از بازوی طاقت فزون آمد
|
|
مرا خوانی و من دوری کنم با یک جهان رغبت
|
|
چنین باشد بلیآن کس که بختش واژگون آمد
|
|
مگو وحشی چگونه آمدت این مهر در سینه
|
|
همیدانم که خوب آمد نمیدانم که چون آمد
|
| |  |
 | |