| آه شراره بارم کان از درون برآمد |
|
آه شراره بارم کان از درون برآمد
|
|
ابریست آتش افشان کز بحر خون برآمد
|
|
میکرد دل تفأل از مصحف جمالش
|
|
از زلف او به فالش جیم جنون برآمد
|
|
فانوس وار ما را از شمع دل فروزی
|
|
آتش ز سینه سر زد دود از درون برآمد
|
|
از لالهی جگر خون احوال کوهکن پرس
|
|
کان داغدار با او در بیستون برآمد
|
|
از چشم پر فن او در یک فریب دادن
|
|
از عقل و هوشمندی سد ذوفنون بر آمد
|
|
بر رسم داد خواهان زد دست بر عنانش
|
|
آیا ز دست وحشی این کار چون برآمد
|
| |  |
 | |