| دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر |
|
دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر
|
|
که دلم بهانه جو شد من از و بهانه جوتر
|
|
گله گر کنم ز خویت بجز اینقدر نباشد
|
|
که شوند اگر تو خواهی قدری ازین نکوتر
|
|
همه رنگ حیله بینم پس پردهی فریبت
|
|
برو ای دو رو که هستی ز گل دور و دوروتر
|
|
تو نه مرغ این شکاری پی صید دیگری رو
|
|
که عقاب دیگر آمد به شکار این کبوتر
|
|
نه خوش آمده است وحشی تو غریب خوش ادایی
|
|
همه طرز تازه گویی، ز تو کیست تازه گوتر
|
| |  |
 | |