| هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز |
|
هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز
|
|
وز سر زلف تو انواع پریشانی هنوز
|
|
سوخت دل از داغ و داغم بار جانسوز آنچنان
|
|
جان بر آمد از غم و غم همدم جانی هنوز
|
|
ای که گویی پیش او اظهار درد خویش کن
|
|
خوب میگویی ولی او را نمیدانی هنوز
|
|
گرچه عمری شد که کشت از درد استغنا مرا
|
|
در رخش پیداست آثار پشیمانی هنوز
|
|
وحشی از طرز سخن بگذر که اینجا عام نیست
|
|
طرز خاص نکته پردازان کاشانی هنوز
|
| |  |
 | |