| بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش |
|
بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش
|
|
تا چو من افتادهای نا گه بگیرد دامنش
|
|
مرغ فارغ بال بودم در هوای عافیت
|
|
از کمین برخاست ناگه غمزهی صید افکنش
|
|
عشق لیلی سخت زنجیریست مجنون آزما
|
|
این کسی داند که زنجیری بود در گردنش
|
|
سر به قدر آرزو خواهم که چون راند به ناز
|
|
گرد آن سر گردم و ریزم به پای توسنش
|
|
این سر پرآرزو در انتظار عشوه ایست
|
|
گوشه چشمی بجنبان و بینداز از تنش
|
|
سود پیراهن بر آن اندام و ما را کشت رشک
|
|
تا قیامت دست ما و دامن پیراهنش
|
|
وحشیم حیران او از دور و جان نزدیک لب
|
|
کار من موقوف یک دیدن ز چشم پر فنش
|
| |  |
 | |