| مده از خنده فریب و مزن از غمزه خدنگ |
|
مده از خنده فریب و مزن از غمزه خدنگ
|
|
رو که ما را به تو من بعد نه صلح است و نه جنگ
|
|
غمزه گو ناوک خود بیهده زن پس مفکن
|
|
که دل و جان دگر ساختم از آهن و سنگ
|
|
عذرم این بس اگر از کوی تو رفتم که نماند
|
|
نام نیکی که توانم بدنش ساخت به ننگ
|
|
بلبل آن به که فریب گل رعنا نخورد
|
|
که دو روزیست وفاداری یاران دو رنگ
|
|
آه حسرت نه به آیینه وحشی آن کرد
|
|
که توان بردنش از صیقل ابروی تو زنگ
|
| |  |
 | |