| تا چند به غمخانهی حسرت بنشینم |
|
تا چند به غمخانهی حسرت بنشینم
|
|
وقتست که با یار به عشرت بنشینم
|
|
بی طاقتیم در ره او میرود از حد
|
|
کو صبر که در گوشهی طاقت بنشینم
|
|
تا چند روم از پی او بند کنیدم
|
|
باشد که زمانی به فراغت بنشینم
|
|
داغ تو مرا شمع صفت سوخت کجایی
|
|
مگذار که با اشک ندامت بنشینم
|
|
پامال شدم چند چو وحشی به ره غم
|
|
از دست تو بر خاک مذلت بنشینم
|
| |  |
 | |