| هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم |
|
هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم
|
|
زهر تو به سد رغبت جلاب کشیدیم
|
|
این باب محبت همه اشکال دقیقست
|
|
ما زحمت بسیار در این باب کشیدیم
|
|
دوش از طرف بام کسی پرتو مه تافت
|
|
از ظلمت شب رخت به مهتاب کشیدیم
|
|
گر آهن بگداخته در بوتهی ما ریخت
|
|
گشتیم سراپا لب و چون آب کشیدیم
|
|
هر چند خسک بود از او در ته پهلو
|
|
در بستر از او محنت سنجاب کشیدیم
|
|
ای دیده به خوابی تو که با اینهمه تشویش
|
|
از غفلت این بخت گران خواب کشیدیم
|
|
وحشی نپسندند به پیمانهی دشمن
|
|
آن زهر که ما از کف احباب کشیدیم
|
| |  |
 | |