| سحر کجاست که فراش جلوگاه توام |
|
سحر کجاست که فراش جلوگاه توام
|
|
نشسته بر سر ره دیدهبان راه توام
|
|
هنوز خفته چو بخت منند خلق که من
|
|
برون دویده ز شوق رخ چو ماه توام
|
|
من آن گدای حریصم که صبح نیست هنوز
|
|
که ایستاده به دریوزه نگاه توام
|
|
مرا تو اول شب راندهای به خواری ومن
|
|
سحر خود آمدهام باز و عذر خواه توام
|
|
تو بیگناه کشی کن که ایستاده به عذر
|
|
به روز عرض جزا حایل گناه توام
|
|
اگر بکشستن وحشی گواه میطلبی
|
|
مرا طلب به گواهی که من گواه توام
|
| |  |
 | |