| شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم |
|
شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم
|
|
ناموس را یک سو نهم بنیاد رسوایی کنم
|
|
چندی بکوشم در وفا کز من نپوشد راز خود
|
|
هم محرم مجلس شوم هم باده پیمایی کنم
|
|
گر خواهیم در بند غم پای وفا در سلسله
|
|
کردم میان خاک و خون زنجیر فرسایی کنم
|
|
تو خفته و من هر شبی در خلوت جان آرمت
|
|
دل را نگهبانی دهم خود را تماشایی کنم
|
|
گفتم که خود رایی مکن گفت اینچنین باشد ولی
|
|
وحشی کجا شیدا شود گر ترک خود رایی کنم
|
| |  |
 | |