| میتوانم که لب از آب خضر تر نکنم |
|
میتوانم که لب از آب خضر تر نکنم
|
|
میرم از تشنگی و چشم به کوثر نکنم
|
|
شوق یوسف اگرم ثانی یعقوب کند
|
|
دارم آن تاب کز او دیده منور نکنم
|
|
آن قوی حوصله بازم که اگر حسرت صید
|
|
چنگ در جان زندم میل کبوتر نکنم
|
|
دارم آن صبر که با چاشنی ذوق مگس
|
|
بر لب تنگ شکر دست به شکر نکنم
|
|
در جنت بگشا بر رخم ای خازن خلد
|
|
که دماغ از گل باغ تو معطر نکنم
|
|
حلهی نو را گرم حور به اکراه دهد
|
|
پیشش اندازم و نستانم و در برنکنم
|
|
وحشی آزردگیی داری و از من داری
|
|
من چه کردم که غلط بود که دیگر نکنم
|
| |  |
 | |