| مدتی شد کز گلستانی جدا افتادهام |
|
مدتی شد کز گلستانی جدا افتادهام
|
|
عندلیبم سخت بی برگ و نوا افتادهام
|
|
نوبهاری میدماند از خاک من گل وان گذشت
|
|
گشتهام پژمرده و ز نشو و نما افتادهام
|
|
در هوای گلشنی سد ره چو مرغ بستهبال
|
|
کردهام آهنگ پرواز و بجا افتادهام
|
|
گر نمیپویم ره دیدار عذرم ظاهر است
|
|
بسکه در زنجیر غم ماندم ز پا افتادهام
|
|
نه گمان رستگی دارم نه امید خلاص
|
|
سخت در تشویش و محکم در بلا افتادهام
|
|
مایهی هستی تمامی سوختم بر یاد وصل
|
|
مفلسم وحشی به فکر کیمیا افتاده م
|
| |  |
 | |