| سد دشنه بر دل میخورم و ز خویش پنهان میکنم |
|
سد دشنه بر دل میخورم و ز خویش پنهان میکنم
|
|
جان گریه بر من میکند من خنده بر جان میکنم
|
|
خون قطره قطره میچکد تا اشک نومیدی شود
|
|
وز آه سرد اندر جگر آن قطره پیکان میکنم
|
|
دست غم اندر جیب جان پای نشاط اندر چمن
|
|
پیراهنم سد چاک و من گل در گریبان میکنم
|
|
گلخن فروز حسرتم گرد آورد خاشاک غم
|
|
بی درد پندارد که من گشت گلستان میکنم
|
|
غم هم به تنگ آمد ولی قفلست دایم بر درش
|
|
این خانهی تنگی که من او را به زندان میکنم
|
|
امروز یا فردا اجل دشواری غم میبرد
|
|
وحشی دو روزی صبر کن کار تو آسان میکنم
|
| |  |
 | |