| چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم |
|
چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم
|
|
رسد روزی که قدر من بداند حالیا رفتم
|
|
بر آن بودم که در راه وفایش عمرها باشم
|
|
چو میدیدم که ازحد میبرد جور و جفا رفتم
|
|
دلم گر آید از کویش برون آگه کنید او را
|
|
که گر خواهد مرا من جانب شهر وفا رفتم
|
|
شدم سویش به تکلیف کسان اما پشیمانم
|
|
نمیبایست رفتن سوی او دیگر چرا رفتم
|
|
ز من عشقی بگو دیوانگان عشق را وحشی
|
|
که من زنجیر کردم پاره در دارالشفا رفتم
|
| |  |
 | |