به دل دیرین بنایی بود کندم
به دل دیرین بنایی بود کندم به جای او ز نو طرحی فکندم
خریدارانه چشمی دید سویم نگفت اما هنوز از چون و چندم
قبولی زان نگه می‌یابم ای بخت بسوزان بهر چشم بد سپندم
نگهبانت به سوی فتنه و ناز فریبم می‌دهند و می‌برندم
ره پر تیغ و تیر غمزه پیش است خداوندا نگه دار از گزندم
برو وحشی تو صید زلف او باش که من جای دگر سر در کمندم

eMail to a Friend   

   Print
aaahoo