| رشک میبردند شهری بر من و احوال من |
|
رشک میبردند شهری بر من و احوال من
|
|
کرد ضایع کار من این بخت بی اقبال من
|
|
طایری بودم من و غوغای بال افشانیی
|
|
چشم زخمی آمد و بشکست بر هم بال من
|
|
بخت بد این رسم بد بنهاد و رنجاند از منت
|
|
ورنه کس هرگز نمیرنجیده از افعال من
|
|
گشتهام آواره سد منزل ز ملک عافیت
|
|
میدواند همچنان بخت بد از دنبال من
|
|
ساده رو وحشی که میخواهد به عرض او رسید
|
|
آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من
|
| |  |
 | |