| یک بار نباشد که نیازردهام از تو |
|
یک بار نباشد که نیازردهام از تو
|
|
در حیرتم از خود که چه خوش کردهام از تو
|
|
خواهم که حریفی چو تو خوبت بچشاند
|
|
ته ماندهی این رطل که من خوردهام از تو
|
|
این میوه که آلوده به زهرم لب و دندان
|
|
نوباوهی شاخیست که پروردهام از تو
|
|
سد پردهی خون گشت بر عقدهی غم خشک
|
|
دل مردهتر از غنچهی پژمردهام از تو
|
|
چون وحشی اگر عمر بود بر تو فشاندم
|
|
جانی که به نزدیک لب آوردهام از تو
|
| |  |
 | |