| ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو |
|
ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو
|
|
طوقم به گردن برنهد عشق جنون فرمای تو
|
|
میآیی و میافکند چا کم به جیب عافیت
|
|
شاخ گلی دامن کشان یعنی قد رعنای تو
|
|
وقتی نگاهی رسم بود از چشم سنگین دل بتان
|
|
آن رسم هم منسوخ شد در عهد استغنای تو
|
|
فرسوده سرها در رهت در هر سری سد آرزو
|
|
وان آرزوها خاک شد یک یک به زیر پای تو
|
|
وحشی ببین اندوه دل وز سخت جانی دم مزن
|
|
کز هم بپاشد کوه را اندوه جان فرسای تو
|
| |  |
 | |