| میروم نزدیک و حال خویش میگویم به او |
|
میروم نزدیک و حال خویش میگویم به او
|
|
آنچه پنهان داشتم زین پیش میگویم به او
|
|
گشتهام خاموش و پندارد که دارم راحتی
|
|
چند حرفی از درون ریش میگویم به او
|
|
غافل است او از من و دردم شود هر روز بیش
|
|
اندکی زین درد بیش از پیش میگویم به او
|
|
غمزهات خونریز دل دربند لعل نوشخند
|
|
دل نمیداند جفای خویش میگویم به او
|
|
گر چه وحشی دل ازو بر کند میرنجد به جان
|
|
گر بد آن دلبر بدکیش میگویم به او
|
| |  |
 | |