| منفعل دل خودم چند کشد جفای تو |
|
منفعل دل خودم چند کشد جفای تو
|
|
عذر جفای تو مگر خواهمش از خدای تو
|
|
گشت ز تاب و طاقتم تاب رقیب منفعل
|
|
هیچ خجل نمیشود طبع ستیزه رای تو
|
|
شب همه شب دعا کنم تا که به روز من شوی
|
|
دل به ستمگری دهی کو بدهد سزای تو
|
|
رخنه چو میفتد به دل بسته نمیشود به گل
|
|
گو مژه تر مکن به خون خاک در سرای تو
|
|
ای رقم فریب عقل از تو بسوخت هستیم
|
|
خانه سیاه میکند نسخهی کیمیای تو
|
|
افسر لطف داشته این همه عزتش مبر
|
|
تارک عجز ما که شد پست به زیر پای تو
|
|
ای که طبیب وحشیی خوب علاج میکنی
|
|
وعده به حشر میدهد درد مرا دوای تو
|
| |  |
 | |