| لالهاش از سیلیت نیلوفری شد آه آه |
|
لالهاش از سیلیت نیلوفری شد آه آه
|
|
ای معلم شرم از آن رویت نشد رویت سیاه
|
|
ای معلم ، ای خدا ناترس، ای بیدادگر
|
|
من گرفتم دارد او همسنگ حسن خود گناه
|
|
کرد رویت سد نگاه جان فزا ازبهر عذر
|
|
خونبهای سد هزاران چون تو ناکس هر نگاه
|
|
باد دستت خشک همچون خامهی آن ماهرو
|
|
باد رخسارت سیه چون مشق آن تابنده ماه
|
|
جان من معذور فرما، من نبودم با خبر
|
|
زندگی را ورنه من میساختم بر وی تباه
|
|
این زمان هم غم مخور دارم برای کشتنش
|
|
همچو وحشی تیر آه جان گداز عمر کاه
|
| |  |
 | |