| ناوکت بر سینهی این ناتوان آمد همه |
|
ناوکت بر سینهی این ناتوان آمد همه
|
|
آفرین بادا که تیرت بر نشان آمد همه
|
|
شد نشان تیر بیداد تو جسم لاغرم
|
|
سد خدنگ انداختی، بر استخوان آمد همه
|
|
جان و دل کردم نشان پیش خدنگ غمزهات
|
|
جست تیرت از دل زار و به جان آمد همه
|
|
جان من گویا نشان تیر بیداد تو بود
|
|
زانکه بر جان من بیخانمان آمد همه
|
|
بر تن خم گشته وحشی زخمها خوردم از او
|
|
تیر پرکش کرده زان ابرو کمان آمد همه
|
| |  |
 | |