| چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی |
|
چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی
|
|
جفاهای چنین از خوی او هرگز نمیدیدی
|
|
سخنهایی که در حق تو سر زد از رقیب من
|
|
گرت میبود دردی سوی او هرگز نمیدیدی
|
|
بدین بد حالی افکندی مرا ای چشم تر آخر
|
|
چه بودی گر رخ نیکوی او هرگز نمیدیدی
|
|
ز اشک ناامیدی کاش ای دل کور میگشتی
|
|
که زینسان غیر را پهلوی او هرگز نمیدیدی
|
|
ترا سد کوه محنت کاشکی پیش آمدی وحشی
|
|
که میمردی و راه کوی او هرگز نمیدیدی
|
| |  |
 | |